مناسبت ها

مدرسه ی علامه رفیعی

آشتی

زمستان نزدیک است...انگاردراین تغییربرای تولد چهره ها هم تازگی اش را می بازد..

انگارتمام ذرات برای تجدید حیات برای تازه شدن به خواب رفته اند در پیله ی خویش تا دوباره

احیاء شوند ..اما دلها...دلهاهیچ گاه ازتپش نمی ایستند..هیچ گاه حیات درون سینه ای منجمد

نمیشود....

اما چرا!!!این ((قهروکینه)) است که نمیگذارد دل بتپد..دوست بدارد..وزندگی کند

زندگی بی محبت..بی گذشت..بی شوق دوست داشتن از مرگ دردناکتراست.

انزوای روح*انزوای جسم* انسانیت وانسان بودن را زیر سوال میبرد..

کیست که هنگام نیایش خداوندش را به رحمتش به گذشت و بخشش سوگند نمیدهد؟

آیا این مخلوق خاکی نباید آنچه راکه ازخالقش تمنا دارد در حجم حقیر بودنش باورکند؟

کاش میشدبه دورازتمام کینه های زمین از چشم دل به آن سوی روزنه ی بودن بنگریم..

کاش میشداین دلهره ی (من بودن) را دردلهایمان پرپرکنیم...

کاش نه به دامان گریز بیاویزیم ونه به ریسمان پناه..

کاش دم صبح بایک آه عمیق دشمن واقعی دل هارابشناسیم..

وازاین دردبیدردی..ازاین یاوه های مردابی..از این بی شوری رهایی یابیم..

بگذاریم نسیم هم بوزد وباران بی امان ببارد تا هرچه آلودگی ورنگ است باخودببرد

کاش از خیس شدن نهراسیم

کاش ازاین تردیدرهایی یابیم وسایه بان آرامش همدیگرباشیم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 23:19  توسط قاسم رضائی  |